مولف ناشناخته
236
تاريخ شاهى ( فارسى )
سيصد شصت من گندم به نقيبى دهند كه در روز جمعه بر تخت به دعايى كه معهود است ايستادگى كند . و هر سال مبلغ سى شش من روغن چراغ ساخته دارند جهت روشنايى مسجد در صباح و مساء . و هر سال يك هزار من غله بدهند در وجه [ 491 ] عمارت و فرش و طرح و روشنايى آن مسجد . و توليت آن مفوض است به پادشاهى كه سرير سلطنت كرمان به دو آراسته باشد - از فرزندان و غيرهم . ديگر از عظايم وقايع و حسايم كه شرر شرّ آن به اهل به دو [ و ] حضر برسيد ، آن بود كه درين سال ششصد هفتاد و سه هجرى 89 - كه موافق ششصد شصت ارتفاعى بود - خواجه ظهير الملك شرف الدين حسن مىخواست كه داد كفايت خود تمام كردى و دست برد شهامت و كاردانى به انجام آوردى . چون وقت ادراك شتوى درآمد ، تقرير سلطان كرد كه امسال در ولايت ارتفاعى به غايت نيكو آمده است و غله خوب روى نموده ، اگر حرزى بكنند و نظرى بر حاصل دخل مواضع اندازند ، ديوان را توفيرى تمام بر توان انگيخت و خزانه را وجهى وافر حاصل توان كرد . سلطان را اين معنى موافق طبع و ملايم خاطر آمد ، فرمود كه اين كار بى - مشورت تركان و صواب ديد [ 462 ] راى او نتوان كرد . حكايت حرز 90 شرف الدين حسن در خدمت تركان انهاء كرد و از راى مبارك او استفسارى نمود . خداوند تركان هرچند دانست كه اين حرز به تخريب بلاد و تعذيب عباد سرايت كند ، امّا بر وفق خاطر شاه برحسب دلخواه يا طريق اكراه - سر اجابتى درجنبانيد و در غيبت شاه با اصحاب دواوين و جماعت كتبه در بحث و شورى افكند و از نيك و بد آن تفحصى نمود . همه در آن كاره بودند و به سمع رضا نمىشنودند ، امّا چون او سخن از توفير ديوان مىگفت ، ديگران را مجال مناقضت و ياراء مخالفت آن نبود ، به اتفاق گفتند او را هم قلمى بايد . و اصحاب صف « 1 » از موافقت و مشاركت وى استنكاف مىداشتند . آخر الامر بر آن اتفاق نمودند كه صدر ظهير الدين پسر ملك اختيار - الملك مصاحب او باشد و در حرز ولايات هم قلم او گردد .
--> ( 1 ) - شايد : صنف